خلاصه نویسی – برگ برنده

این مطلب ( خلاصه نویسی ) توسط دوست عزیزمان احسان تدوین شده است.

اوّلا (!) ، سلام و خدا قوّت به همه ی کنکوری های زحمت کش ! می بینم که حالتون عالیه و ماشاالله همه energetic دارین ادامه می دین ، خب خدا رو شکر…

ببین من که میگم از همین الآن شروع کن ! چیو؟! آهااااا … حالا می گم واست…پس گوش کن…

خلاصه نویسی
خلاصه نویسی

خاطره خلاصه نویسی

یادش بخیر …

هه ! یادمه دوّم ، سوّم دبیرستان که بودم ، دست بعضی بچّه زرنگای کلاس و مدرسه ( همونایی که از همون سال اوّل به فکر سال آخر بودن ! سال آخر چی ؟! دبیرستان ؟! نخییییر جانم…سال آخر پزشکی ! ) یه دفترچه هایی می دیدم پره نکته ! آقا روز امتحان که می شد ، از قبل که حسابی ترکونده بودن ، هییییچ ! از همون ساعت اوّل اون دفترچه هه دست شون بود و مشغول نگاه های اجمالی قبل از امتحان بودن ! کارشون به نظرم جالب میومد…از محتوای دفترچه های “طلایی” شون که بگذریم ، خدایی شکل و قیافه های باحال و جذّابی هم داشتن ! ( دفترچه هارو عرض می کنم ! ) همچین کوچیک و جمع و جور و بامزه بودن که آدم خوشش میومد…

با خودم گفتم منم می خوام !… خلاصه بعدازظهری ۳ ، ۴ تا دفترچه خریدم و اومدم خونه و کتاب رو گذاشتم جلومو دفترچه رو هم زیر دستم… حالا یکی باید میومد جلو منو میگرفت ! همچین یه جمله که از کتاب می خوندم زرتی تو دفترچه هه پیاده ش می کردم ! عین این بچّه های ابتدایی که هستن ، معلّم ها مشق میدن بهشون ، منم دقیقا مثه اونا شده بودم ! انگاری معلّم تکلیف داده بود که مثلا از رو فلان مبحث زیست ، یه دور مشق بنویسین ! خلاااااااصه…به خودم که اومدم دیدم شب شده و منم حسابی خسته شدم و خوابم گرفته ، امّاااا… دیدم ای واااای…۵ ساعت گذشته و من فقط زیست خوندم ! خوندم که چه عرض کنم ! بهتره بگم ۵ ساعت گذشته و من فقط زیست نوشتم ! حالا فردا امتحان شیمی هم که داشتیم و من… دیگه گفتم اگه بخوام اینجوری ادامه بدم باید آخر سال تبصره بزنم ! فرداش رفتم سراغ یکی از همون بچّه ها و ازش پرسیدم قضیه این دفترچه ها که شماها دست تونه چیه ؟! که اونم گفت خلاصه نویسی هامونه… بعدش ازش خواستم واسه یه روز بهم قرضش بده که این لطف رو در حقّم کرد…اومدم خونه و مثه دیروزش کتابو گذاشتم جلومو دفترچه ی دوستم هم زیر دستم ! شاید ازهر ۵ خطی که تو کتاب می خوندم فقط یه خطش تو دفترچه نوشته شده بود… دیدم اَاَاَاَه ه ه ه …عجب چیزیه ها…من کجا ، اینا کجا… !

خلاصه گرفتم قضیه از چه قراره !

تو سال کنکور به طور جدّی از همون اوّل سال شروع کردم به خلاصه برداری ، اونم از نوع درستش ! حالا می گم چه جوری note برمی داشتم ، البتّه این روش من مورد تأیید پشتیبان و معلّم های خودم بود…حالا شاید شما با یه روش های دیگه ای حال کنین و پشتیبان یا هر کس دیگه ای یه روش های دیگه ای رو بهتون پیشنهاد داده باشن که بهتر هم باشه ، خلاصه نمی خوام ادّعا کنم روشم ۱۰۰% درست وبی عیبه…امّا خب ما که راضی بودیم..ان شاءالله شما هم راضی باشین…

 

خلاصه نویسی
خلاصه نویسی

 

مراحل خلاصه نویسی من

 

۱) اوّل از همه به پیشنهاد دبیر محترم شیمی مون ( که همیشه مدیون زحمات بی دریغ شون هستم ) چند رنگ مختلف ماژیک high lighter خریدم…واسه چی ؟! نقّاشی ؟! نه جانم… واسه high light کردن ! اوّل کتابو می خوندم ، بعد برمی گشتم اون قسمت هایی که به نظرم جالب تر و سؤال خیز تر ( این موضوع خود به خود با چند بار آزمون دادن میاد دستتون که کدوم قسمت ها ارزش سؤالی بیشتری دارن ) میومد رو با رنگ های مختلف high light می کردم…مثلا یه جمله تو سطر سوّم که به نظرم نکته ی جالبی داشت رو زرد و جمله ی بعدی تو سطر چهارم رو آبی می کردم…( لطفا مثه بعضی ها کلّ کتاب رو رنگی نکنین ! نقّاشی که نیس ! نکته س ! )…

 

۲) حالا مثلا بعده چند ساعت یا حتّی یکی دو روز ( بستگی به قدرت حافظه تون داره ) دوباره همون مبحث از کتاب رو باز می کردم و ایندفعه فقط قسمت های رنگ شده رو می خوندم…اینجا بود که متوجّه می شدم که باز هم میشه بیشتر جملات رو گلچین کرد…امّا دوباره که نمی تونستم همون high light شده هارو high light کنم ! چی کار میکردم ؟! مثلا اگه می دیدم بین ۱۰ تا جمله ی high light شده ۸ تاش قشنگ ترو مهم تره ، اون ۸ تارو وارده دفترچه م می کردم…

 

۳) تا اینجا اگه دقّت کرده باشین خود به خود ۳ دور از یه مبحث رو خوندی ! چه جوری؟! خب دفعه اوّل که یه قسمت کتاب رو می خونی ، بعد میای از اوّل می خونی تا جمله های مهم ّ ش رو رنگی کنی ، بعدشم که با فاصله ، اون جمله های رنگی رو می خونی تا ، تا اون جایی که راه داره دوباره گلچین ش کنی و بنویسیش تو دفترچه ! خب تمومه ؟! حلّه ؟!

نخییییییییییر جانم ! تو این مرحله مثلا تو زمان هایی که حوصله خوندن کتاب رو نداشتم ، یا آزمون یا امتحانی داشتم و وقت نمی کردم دومرتبه کتاب رو بخونم ، خصوصا یکی دو روز قبل آزمونم ، می رفتم سراغ دفترچه هه… حالا قضیه جالب تر می شد ! با اینکه این نکته ها ، نکته های top محسوب میشدن ، بازم حس می کردم از بین همینا ، یه سری جمله ها دارن چشمک می زنن ! یعنی چی ؟! یعنی مثلا عینا سؤال کنکور بودن یا اصلا با خوندنشون حال می کردم ، یه حسّی بهم می گفت خلاصه تو یکی از آزمون ها سؤال میاد ! این جا بودکه دوباره ماژیک ها رو برمی داشتم و بعضی از جمله های تو دفترچه م رو high light می کردم… بابا خدایی دیگه ازین بیشتر نمی شد خلاصه کرد!!…واااای…انقد خوب تو ذهنت نقش می بنده که کیف می کنی…اصلا سر جلسه آزمون ها اون نکته هه با رنگ خاصّ اش میاد جلو چشات ! خیلی ی ی ی واسم مفید و جالب بود ! روزای قبل از آزمون واقعا به دادم می رسید ، هم وقت کمی ازم می گرفت و می تونستم به بقیّه خلاصه هام هم نگاهی بندازم ، هم پره نکته های top و طلایی بود !

 

۴) حالا این نکته های رنگیه تو دفترچه م ، خلاصه هام محسوب میشدن… وقت وبی وقت می تونستم مرورشون کنم…البتّه اگه تو یه مبحثی ضعف داشتم ، کلّ دفترچه یا حتّی جمله های رنگیه کتاب (همون مرحله ی اوّل) رو می خوندم…

 

خلاصه نویسی
خلاصه نویسی

 

راستش ممکنه اوایل وقت زیادی ازتون بگیره ، امّا کم کم درست می شه و شیوه ش میاد دستتون…اینم بگم که این روش بیشتر به درده درس های زیست و شیمی و عمومی ها می خوره و درس های ریاضی و فیزیک خب خلاصه کردن شون متفاوته…( که بعدها عرض می کنم خدمتتون )…

یادمه اوایل سال کنکور یه روز به خودم اومدم و دیدم ۳ ساعت از صبحم واسه همین خلاصه نویسی رفت هوا ! صبح دوشنبه بود و طبق معمول قرار بود پشتیبانم ساعت ۱۲ ظهر زنگ بزنه…منم که عصبانی ی ی ی ی ! بعد از سلام واحوال پرسی ، همین که بنده خدا گفتن : خب ، چه خبرا ؟! چه می کنی ؟! من شروع کردم به غر غر زدن که : “من دیگه عمرا خلاصه بردارم” و ”این چه وضعشه” و “خلاصه نویسی الآن چه به درد من می خوره” و ”کلّ صبحم پرید” و … خلاصه از همین سوسول بازی ها ! امّا ایشون با حوصله منو قانع کردن و ازم قول گرفتن که همین جور ادامه بدم و البتّه خودشون هم قول دادن که کم کم اوضاع درست میشه و در آینده وقت کم تری ازم می گیره…گفتن مطمئن باشم که راهم درسته و خلاصه به دردم خواهد خورد…گفتن حالا که وقت بیشتری داری و حجم درس ها کمه باید این کار هارو انجام بدی دیگه ، و الّا بعده عید که دیگه زیاد وقت نمی کنی خلاصه برداری … اون موقع دیگه باید بیشتر خلاصه بخونی ! خلاصه ما هم آتیش مون فروکش کرد و دوباره نشستیم سره خلاصه نویسی ها مون و … خدا خیرشون بده…واقعا هم که مؤثّر بود و به دادم رسید …

می خوام بگم اگه همچین شرایطی واسه تو هم پیش اومد ، جا نزن…فقط ادامه بده…مطمئن باش این ها ، وقت هدر دادن نیست…اون موقعی که بعده عید میشه و خیلی ها تازه متوجّه میشن که ای واااای ، باید خلاصه ی درس هارو داشته باشن ، اون موقع که دوران طلایی محسوب می شه و باید جمع بندی کنی و خیلی ها هول می کنن و تازه شروع می کنن تند و تند خلاصه نوشتن ، تو یه برگ برنده دستته…یه آرامش خاصّی داری که خیلی ها حسرت داشتنش رو می خورن…خیالت از بابت خودت و درس هات جمعه و از اون استرسی که افتاده به جون بعضی ها ، خبری نیست… یه روزی همه ی این حرف هارو درک می کنی دوست من… امیدوارم اون روز ، تو ، سربلند و پر از احساس آرامش باشی …

 

پس زود باش…اگه هنوز شروع نکردی ، زودی دست به کار شو… یه روش درست رو انتخاب کن و شروع کن به note برداری… مطمئن باش پشیمون نمیشی…

مشق هم ننویس لطفا ! نقّاشی هم ممنوع !

همگی موفق باشین…فعلا دوستان…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دریافت لینک دانلود